|
هر روز صبح غزالی در آفریقا بیدار می شود . او نیک می داند که باید تند تر از سریعترین شیر بدود و کشته نشود . هر روز صبح شیری در آفریقا بیدار می شود . او نیک می داند که باید از سریعترین غزال بدود تا از گرسنگی نمیرد . مهم نیست که شیر هستید یا غزال . بهتر است با طلوع خورشید دویدن را آغاز کنید....... + نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 13:45 توسط هستی ناز |
اگر بدانی کیستی، خواسته ات چیست ، چرا اینگونه می خوهی ، اگر خود را باور داشته باشی ،با عزمی راسخ و نگرشی مثبت دنیایی خوهی ساخت ار آن خود ، اگر تنها اراده کنی....... + نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 13:35 توسط هستی ناز |
برده نباش ! تا آن حد از جامعه پیروی کن که احساس کنی ضرورت دارد، اما همواره نا خدای سرنوشت خویش باش . + نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 13:28 توسط هستی ناز |
عقل مثل ساعت شنی است که هر وقت دل پر شود عقل خالی میشود .......... + نوشته شده در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 19:29 توسط هستی ناز |
سعی کن همیشه تنها باشی .زیرا تنها به دنیا آمدی و تنها میمیری + نوشته شده در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 19:24 توسط هستی ناز |
من آقا چه جوری بگم دم همتون گرم ! (نه بابا ) سال جدیدم اومد . چه خبر . بچه ی باحال شدی یا نه آقا یه اعتراف متن نداریم ایها الناس متنام به سرقت رفته فعلا باید بشینم در کوزه آب سرد بخورم ....................................... شوخی شوخی جدی شد تا اطلاع ثانوی متن ندارم دیگه + نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 17:8 توسط هستی ناز |
سلام به همه ببخشیدا یه کم دیر آپ کردم راستش نشد . می دونید دیگه درس و مشق نذاشت زودتر از اینها مزاحم شم .......... + نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 17:2 توسط هستی ناز |
I’m loving evry moment with you………… + نوشته شده در پنجشنبه دوم فروردین 1386 19:57 توسط هستی ناز |
خیلی سخته تو چشمای کسی نگاه کنی که همه ی مهرتو ازت دزدیده و به جای این که ازش متنفر شی حس کنی هنوزم دوسش داری .... خیلی سخته توی خیالت سالها باهاش حرف بزنی و لی وقتی دیدیش چیزی جز سلام نتونی بگی .............. خیلی سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یک بار زیر آوار غرورش ُغرورت شکست ........... خیلی سخته گل آرزو هایت توی باغ دیگه ای ببینی و نتونی چیزی بگی و هزار بار توی خودت بشکنی و آروم زیر لب بگی :
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1385 15:31 توسط هستی ناز |
گریه می کنم تا تو را در اشک هایم ببینم اشکهایم را اک می کنم تا کسی تو را نبیند
+ نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1385 16:20 توسط هستی ناز |
|
| ||||||